از دل ِ تـنـگ ِ گـنـه کـار بـرآرم آهـــــــــــی
وقتی فقط بغض ِ میاد. چیه؟ واسه دیگه.
من تهوع عوضی ِ چرا دلم همشون. چون
رفتم بود. متهوع! می دونم سوخت آروم که
همه تهوع که از واسه نیستم من
چی تنفر نمی دونم آدما همه اینجا. دیگه
خوب خشم از میاد. رفقای راحت گندزده
بود. یه کجا میدونی نداشتم! نیستم نیستم.
+ اینجا اضافی بود.تصمیم آنی نبود.
دلمان ReFrEsH می خواهد!
دچار ِ یک احساس ِ نـ فـ ـرتـِ خاص شدیم
که دارد از داخل پدر ِصاحابمان را در می آورد
تنفر - دلزدگی - یاس فلسفی- نیهیلیسم
یا هر گـــُهِ دیگر!
مزخرفهای عوضی
دلمان می خواهد به عالم و آدم فحش دهیم
حتی به تو دوست عزیز!
+ دندونام می خواره.
کـَـلم می خواره!
شپش! خب پاشو برو حموم
نــــــه...از تـــو می خواره!
+ انگار بوی ِ رفتن می آید.
هی این واقعا اتفاق افتاده؟؟
آره تو ذهن ِمن اتفاق افتاده همین کافیه!